تبليغاتX
جهانگرد

جهانگرد

 

به نام خدا

سلام من اومدم کاش نمی اومدم چرا؟ درد وچرا ؟چرا نداره! من خسته ام ،من داغونم، من از خودم وهمه چیز بیزارم، من دارم می ترکم ، من ....

الان به یادداشتهای افراد مختلف نگاهی انداختم به بلاگ خاک گرفته خودم نگاه کردم از نوشته های دیگران خنده ام می گیرد مثل دختر بچه هایی که ارزوی عروس شدن را در سر می پرورانند نوشته اند قاف حرف اخر عشق و... عشق ،عشق دیگه چه کوفتیه خوردنیه؟ پوشیدنیه ؟چی چیه ؟راستی چیه؟ هر چی که هست باشد. باشد برای مبتلایان به ان، باشد برای کسانی که ان را =زندگی وزندگی را= با ان می دانند .من نه وقتش را دارم نه حالش را نه برایم اهمیت دارد که به ان بیاندیشم اصلا اندیشیدن اگر روا باشد در رابطه با عشق نا روا باشد .

من در سراسر ماه ابان 1 پست هم نزدم. اما دوستان شما را هر روز چک می کردم دوستان دیگر را هم من غیر از دوستانی که در پیوند ها قرار داده ام دوستان دیگری هم دارم وشاید هر 2 روز یکبار به همه سر می زنم و مطالب را چک می کنم برای بعضی کامنت می گذارم و لذت میبرم .( البته گاهی )

اما خودم حال نوشتن ندارم اوایل با مشکل مطلب مواجه بودم اما الان با ترافیک مطلب در بالاترین قسمت بدنم مواجه هستم-بالاترین قسمت بدن را مغز نمی توانم بنامم چون ناسزاست که مال من مغز باشد مال متفکرین بزرگ بشریت هم مغز!!!!-اما حال ندارم ،توان ندارم، نمی شود، نمی دانم چرا ؟ شاید مال میگرن یا سینوزیت لعنتی که به یکی یا هردو مبتلا هستم باشد فردا دقیقا دکتر مشخص می کند البته اگر بتواند !!

من خودم یه عنصر غرغروی، بدخلق، بدقلق هستم واین اواخر به بدبینی هم مبتلا شده ام اما باز هم بگویم این چند مشخصه اخیر را از روی خوش بینی به خودم نسبت دادم تا از جامعه وسیاست دخیل در زندگی در این ناکجا اباد زنگارتخریب خلق را زدوده باشم والا من یک واقع بینم .نه بدبین ونه خوش بین . واین حرف های من غرغر نیست کلمه درد الود است .و.....

واژه های پستی

 

المتشاءم ((ahmoteshaem:بدبین

المتفاءل(almotefael):خوش بین

الصداع (alsodaw):سر درد

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 17:17  توسط جهانگرد  |